نقد و بررسی فیلم سینمایی “شکارچی روباه” (Foxcatcher)

نقد و بررسی فیلم سینمایی _شکارچی روباه_

بنت میلر کارگردان فیلم «شکارچی روباه» شخصیت عجیب و غریب، تراژیک و منحرفی را از طریق لایه بندی تدریجی فیلم بررسی می کند و بدین موجب حتى فراتر از دو اثر قبلی خود یعنی «کاپوتی» و «مانیبال» ظاهر می شود.

این اثر که به خوبی پرداخت شده است با تمرکز روی تغییر شخصیت کاملا ناگهانی و عجیب استيو کارل به طبقه ممتاز آمریکا، رباخواری، روش های اثباتی مردان، پیوند برادرانه و این موضوع می پردازد که چگونه مناسبات طبقه بالادست می تواند به نامشروع ترین شیوه ها خود را تثبیت کنند.

در عین حال این فیلم که تولید پرماجرا و باکیفیتی از استودیوهای آناپورنا پیکچرز، و سونی پیکچرز کلاسیک است تمام عناصر لازم را برای قرار گرفتن در میان معتبرترین فیلم های اواخر سال ۲۰۱۴ دارد.

فیلم نامه ای عالی

ماکس فری (فیلمنامه نویس «چیزی وحشی») و دان فاترمن (فیلمنامه نویس «کاپوتی») عمدتا از چند نظر عالی است.

این فیلم نامه در طرز فکر بالاترین لایه ثروتمندان قدیمی ساحل شرقی نفوذ می کند، و شخصیت هایی را می سازد که از لحاظ روانی قابل قبول داند.

این فیلم نامه به صورت هوشمندانه مراحل دقیق بیماری فردی را بیان می کند که مریضی روانی دارد و از لحاظ عاطفی و جنسی رشد نکرده است.

داستان به قتل هولناک دیوید شولتز توسط جان دپونت در سال ۱۹۹۶ می پردازد.

شولتز کشتی گیر سابق المپیکی است که در املاک پنسلوانیای متعلق به دپونت برنامه های تمرینی افتخاری برگزار می کرد.

مدت زمان طولانی (نه سال طول می کشد تا پیش زمینه جنایت چیده شود. به نظر می رسد دپونت انگیزه ای برای قتل نداشته است.

او اعلام کرد که در هنگام شلیک سه گلوله به دوست قدیمی خود «از لحاظ روانی در وضعیت عادی» نبوده است. این فیلمنامه را از لحاظ صراحت جنسی می توان بررسی تفصیلی و ناخوشایندی از خودسرکوبی و نتایج احتمالی حاصل از آن دانست.

بنت و نویسندگان فیلمنامه به جزئیاتی پرداخته اند که معتقدند واقعة پشت این ماجرای غم انگیز بود.

در سال ۱۹۸۷، مارک شولتز (با بازی چنینگتاتوم) مرد جوان لجوجی است که انگار در بن بست گیر کرده است.

او سه سال پیش مدال طلای رشته کشتی را در بازی های المپیک لس آنجلس برده است، اما اکنون تنها می تواند به مدال ها و جوایز خود در آپارتمان محقرش خیره شود و سعی کند علاقه دانش آموزان دوره ابتدایی را به ورزش برانگیزد.

برادر بزرگترش، دیو (با بازی مارک روفالو) نیز طلای بازی های کشتی لس آنجلس را کسب کرده است و تنها منبع گرما و عشق انسانی برای مارک است، اما همراه با همسرش نانسی (با بازی سیه نا میلر) و فرزندان کوچک خود خارج از کلرادو زندگی می کنند.

بنابراین مارک وقتی برای بازدید از املاک دپونت فراخوانده می شود در پذیرش دعوت تردید نمی کند.

او به وسیله هلیکوپتری فرست کلاس به املاک وسیع دپونت می آید که با چوب محصور شده است.

وقتی سرانجام میزبان سر و کله اش پیدا می شود در برابر میهمان پرقدرت، همانند پشه ای به نظر می رسد.

او پوستی خمیری و بی رنگ دارد، صدایی بلند و بهانه گیر و ژستی دارد که او را شبیه گلابی می کند.

تنها عنصر تأثیرگذار در او دماغ سربالایش است که مانند پادشاهی رو به آسمان است. با توجه به همه اینها وقتی می فهمید که کارل نقش دپونت را بازی می کند، ناگهان موضع تان عوض می شود.

دپونت که به خاطر پول و موقعیت خود مغرور است، در تمام جنبه های دیگر فردی ضعیف است و به ظاهر دوستی نیز ندارد اما نفرت خاصی از مادر متکبر مسن خود دارد (نقش مادر را ونساردگریو مقتدر و هنوز بسیار جذاب بازی می کند).

از آغاز فیلم، نمی توانید چشم از کارل بردارید. این بازیگر انگار شما را جادو می کند و متقاعد می سازد که شخصیتش کاملا غیرکاریزماتیک است، در حالیکه بازي کاملا کاریزماتیک ارائه می کند.

ترکیب صدای نازک و باریک با سکوت های سنگین مکرر و قدم زدن پر سر و صدای عجیبش کاملا مرعوب کننده است.

او از لحاظ اجتماعی آن قدر بی دست و پا است که کسی تحملش نمی کند، اما بخاطر ثروت و وضعیتش از جایگاهی برخوردار است، گرچه به خاطر مرموز بودن، خود سخنانش حالتی دستوری دارد.

دپونت مارک را در خانه مهمان مجللی در املاک وسیعش ساکن می کند و با | اظهارات وطن پرستانه، احساسات مارک را بر می انگیزد.

او می گوید چگونه مارک می تواند به قدرتمند شدن دوباره آمریکا | کمک کند و می خواهد آمریکا بازی های جهانی سال بعد در فرانسه و سپس المپیک سئول را ببرد.

بدین منظور کشتی گیران جوان بیشتری برای تمرین نزد مارک آورده می شوند.

اما به تدریج آشکار می شود که دپونت چیزی دیگر در ذهن دارد.

او هر وقتی که می تواند به صورت آزمایشی و ناشیانه به صورت مردانه و برای تبریک مارک را لمس می کند و تلاش می کند مارک را در نفرتش از مادر و اسب های مادرش همدست کند.

به زودی مارک باید شروع به آموزش درس های کشتی به او کند بهانه ای مشهود برای تماس فیزیکی دائمی و او را تشویق می کند تا از سایه برادر بزرگترش خارج شود.

 

چیزی طول نمی کشد که مارک را ترغیب به همراهی در مصرف مواد مخدر می کند و تنفر مارک از خودش باعث می شود به سمت مواد کشیده شود.

آنچه بین این دو پشت درهای بسته رخ می دهد، به صورت شفاف بیان نمی شود، اما تقريبا واضح است، در همین حال شرایط فیزیکی مارک بدتر می شود و می گوید دیگر به سختی می تواند رقابت کند. دپونت با نزدیک شدن المپیک به مارک حمله می کند و او را «بوزینه ای ناسپاس» می خواند و دیو را که میلی به همکاری با او ندارد، به پذیرفتن رهبري تلاش برای المپیک ۱۹۸۸ ترغیب می کند.

دیو که اساسا برادر کوچکتر خود را بعد از مرگ والدینش در جوانی بزرگ کرده است، از تمام لحاظ مرد فوق العاده ای است.

او در برقراری ارتباط با دیگران و در تمرین جوانان آینده داری که در مرکز تمرین بزرگ ساخته دپونت حضور دارند بسیار ماهر است.

دیو تلاش می کند تا مارک از ترس هایش گذر کند و برای بازی های المپیک تمرین کند. مارک و دپونت نیز با یکدیگر قهرند و دپونت درگیر مرگ مادرش است که مدت زمان طولانی آن را انتظار می کشید و سرش با خرید مسلسل کالیبر ۵۰ ارزشمندی گرم است.

حرکت درام همچنان از موضوع المپیک به سمت و سویی دیگر می رود و به اوجی کاملا بی دلیل می رسد، که در واقع موضوعی بسیار تأسف انگیز است.

این فیلم داستانی مریض و پیچیده دارد. فیلم سازان به خاطر داشتن داستانی جذاب، و رضایت بخش که کاملا ارزش گفتن دارد تحسین شده اند.

شاید روح داستایوسکی از بررسی دقیق عمق ذات انسانی در این داستان عنصری خشنود شده باشد. در این فیلم فردی با خوی وحشی وجود دارد که از طریق قدرت روانی و مالی و دو قربانی کاملا متفاوت سعی دارد ضعف فیزیکی خود را جبران کند، هردو قربانی از لحاظ بدنی قوی تر از او هستند اما یکی از آنها از لحاظ احساسی ضعیف است و دیگری اعتماد به نفس بالایی دارد.

با پویایي پیچیده این روابط، که شاید درام را تبدیل به تجربه ای پرمایه کند، درام ممکن است باعث فشار فیزیکی نیز بشود.

میلر تمام کارها را به خوبی انجام داده است

قدرت پنهان دپونت از طریق محیط فیزیکی املاکش، رفتار کارکنان و شیوه مستبدانه او در تصمیم گیری به خوبی بیان می شود.

ریتم آرام داستان همگام با تغییرات جزئی رابطه بین دو مرد است. فیلم های کمی مضمونهای ضمنی درگیر کننده ای مانند این فیلم دارند. در داستانی که تقریبا بعد بیش از یک دهه بازگو می شود، کارگردان با همکاری نویسندگان و سه تدوینگر خود به تعادل خوبی هم در ریتم و هم در شکل کلی درام رسیده است.

در حالی که کارل با بازی غیرمنتظره خود بر فیلم غالب است، بازیگران مکمل فیلم از او حمایتی عالی می کنند.

تاتوم با بازی در نقش مرد جوانی که نمی داند چگونه احساسات خود را بیان کند، و از این موضوع رنج می برد در معرض سو استفاده دپونت است که قادر است از لحاظ عاطفی او را مدیریت کند.

شما این رنج را حس می کنید. روفالو به عنوان برادر بزرگتر و به صورت طبیعی توانمندتر به شخصیت دیو، طبیعتی خوش مشرب می دهد، این خوش مشربی نشان می دهد هیچ کس نمی تواند این مرد را دوست نداشته باشد.

چه برسد به این که او را به قتل برساند. افسوس که دیو از لحاظ عاطفی غنی است، دوست داشتنی است و توان فیزیکی دارد، چیزهایی که جان دپونت هرگز نمی تواند با پول بخرد.

 

منبع : ماهنامه سینمایی هنر سینما

از وب

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

logo-samandehi