داستان سگی بر لب جوی استخوانی یافت را به زبان ساده بازنویسی کنید

✅ مشاهده پاسخ حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت را بخوانید و به زبان ساده بازنویسی کنید
روزی، سگی به قصد آب خوردن به سوی جوی آب رفت . کنار جوی آب استخوانی دید . به محض اینکه استخوان را در دهان گرفت انعکاس تصویر خود و استخوان را در آب دید. تصور کرد که سگ دیگری استخوان بر دهان گرفته است. دهانش را از روی طمع کاری باز کرد تا آن استخوان دیگر را هم به دست بیاورد ؛ اما وقتی که دهانش را باز کرد همان استخوان خودش هم به درون آب افتاد.




















