hambergermenu

مثل های زیر را بخوانید و یکی را انتخاب کنید و گسترش دهید (همه ی مثل ها)

سوال مثل های زیر را بخوانید و یکی را انتخاب کنید و گسترش دهید

✅ مشاهده پاسخ : ضرب المثل های زیر را بخوانید و یکی را انتخاب کنید و گسترش دهید

از تو حرکت از خدا برکت : روزی مردی از دیگران شنیده بود که خدا روزی رسان است و روزی همه بندگانش را می رساند . به همین دلیل به مسجد رفته و تصمیم گرفت که به عبادت بپردازد تا خدا روزی او را برساند ، او تا ظهر هنگام مشغول عبادت شد اما هرچه منتظر شد روزی و غذایی که انتظار آن را داشت دریافت نکرد ، تا شب هم صبر کرد اما چیزی دریافت نکرد . آخر شب مردی به مسجد آمد و در تاریکی مشغول غذا خوردن شد پس مرد ساده لوح سرفه ای کرد تا آن مرد متوجه او شده و به او غذایی تعارف کند ، بعد از سرفه آن مرد به او تعارف کرد و شروع به خوردن کردند تا سیر شدند و سپس مرد ساده داستانش را تعریف کرد و مرد دیگری به او گفت : آیا اگر تو سرفه نمی کردی من متوجه تو می شدم و به تو تعارف می کردم ؟ آری درست است خدا روزی رسان است اما تو هم باید کاری انجام دهی به عبارت دیگر از تو حرکت از خدا برکت .

آب که یک جا ماند می گندد : در گوشه ای از این دنیا پادشاهی جاهل و مستبد حکم فرمایی می کرد که به اهالی شهر زور می گفت و آنها را تحت فشار می گذاشت و آب قنات را جیره بندی کرده بود و مردم از کم آبی قصد ترک شهر و خانه هایشان کردند و پادشاه به نوبه خود قصد ذخیره کردن آب را داشت . گذشت و گذشت تا اینکه شهر از مردم خالی شد و آب قنات پر شد . پادشاه که تک و تنها مانده بود با تعداد کمی خدمتکار در حالی که مخزن های قنات سر ریز شده بودند اما همین که قصد خوردن از آب قنات شد متوجه شد که آب مزه و رنگ و بوی بسیار بدی داشت . بسیار خشمگین شد و فریادها سر می داد . مشاور اعظم را صدا زد تا به پیش پادشاه برود و پادشاه از او علت این اتفاق را پرسید ، مشاور با ترس و لرز فراوان گفت گفت آب که یک جا ماند می گندد . آب باید جاری باشد . پادشاه آن لحظه از ظلمی که به مردم شهر کرد بسیار پشیمان شد و با درد و غم فراوان در اوج تنهایی روح از بدنش خارج شد و به آسمان ها رفت . از این مثل این گونه نتیجه می گیریم که انسان ها نیز باید مانند آب جاری باشند و حرکت کنند و در مسیر زندگی هرگز هیچ انسانی با یکجا ماندن و گوشه نشینی به توفیق نرسیده است و همینطور می توان مثال زد که انسان باید دست به راه های مختلف بزند تا مسیر حقیقی زندگی خود را پیدا کنند . هیچ کس تا به حال پیدا نشده است که با گوشه نشینی روزی خود را بدست آورده باشد و یا غذا و خوراکش تهیه شده است . بیاییم مانند آب جاری شویم یا در این مسیر به آب دریا می رسیم یا در عمق دره می رسیم . آب دریا به کمال می رسد یا آب دره به یک جایی می رسد و می گندد . این ضرب المثل را برای هرچیزی به کار می برند که حالت نو و تازگی خود را از دست داده و بی قدر و بی ارزش شده است . انسان بی تحرک مانند آب راکد است ؛ می گندد و از بین می رود . پس باید همیشه در جنب و جوش و تکاپو باشد . سکون و بی تحرکی موجب فساد است .

کار نیرو کردن از پر کردن است : روزی روزگاری در پشت کوه های بلند آذربایجان علی بن مجد الدین از پدری به نام عبدالله و مادری به نام آمنه متولد شد . علی پسری بازیگوش و نافرمان بود و تمام روز خود را به آزار و اذیت دیگران سپری می کرد و نصیحت های خانواده اش در او اثری نداشت . در یکی از روزهای بسیار گرم تابستان علی چوپانی را دید که به تنهایی گله ای که از ده ها میش بزرگ تشکیل شده بود را به تنهایی به سمت آغل هدایت می کرد و در نزدیکی آغل آنهارا روی دست می گرفت و به داخل می برد . این صحنه که هم علی را به خنده انداخته بود و هم باعث شده بود کنجکاوی او تحریک شود باعث شد به سمت جوان رفته و از او سوالی را بپرسد . علی به نزدیکی در آغل رفت و با طعنه به چوپان گفت : موجود ضعیف و لاغری چون تو چگونه می تواند کار مردان جنگی ورزیده را انجام دهد نکند گوشت میش های تو از پنبه است و یا آنها پر در می آورند و همچون فرشته ها پرواز کنان به آغل می روند . چوپان با آرامش سری تکان داد و گفت : تو چگونه تمام روز را می توانی به تمسخر دیگران بپردازی ؟ نکند در دهان تو هم به جای زبان ماری با نیش زهرآگین وول می خورد . علی که اینبار فکر کرد چوپان او را فردی حاضر جواب می دادند با غرور گفت : من سال هاست که بارها و بارها این کار را انجام می دهم و برای من بسیار آسان شده است . تمسخر دیگران زحمتی برای من ندارد . جوان با لبخند گفت : پس برای من هم که از کودکی شبانی کرده و هر روز این کار را انجام می دهم بلند کردن و هدایت چند میش بسیار آسان است . اما چه خوب است نتیجه کار نیک را با پر کردن بیابی .

بادآورده را باد می برد : در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایرانیان و روم جنگی شکل گرفت که در این جنگ ایرانی ها پیروز شدند و قسطنطنیه پایتخت روم به محاصره ارتش ایران در آمد و سقوط آن نزدیک شد . بعد از آن مردم فردی را به نام هرقل به پادشاهی برگزیدند . هرقل چون پایتخت را در خطر می دید دستور داد که خزانه جواهرات روم را در چهار کشتی بزرگ نهادند تا از راه دریا به اسکندریه منتقل سازند تا چنانچه پایتخت سقوط کند ، گنجینه رو به دست ایرانیان نیفتد . آنها این کار را کردند ولی کشتی ها هنوز مقداری در مسیر دریای مدیترانه نرفته بودند که ناگهان باد مخالف وزید و چون کشتی ها در آن زمان با باد حرکت می کردند هرچه ملاحان تلاش کردند نتوانستند کشتی هارا به سمت اسکندریه حرکت دهند و کشتی ها به سمت سواحل شرقی مدیترانه که در تصرف ایرانیان بود ، رفت و کشتی ها به تصرف ایرانی ها درآمد . ایرانیان خوشحال شدند و خزائنرا به نیسفون پایتخت ساسانی فرستادند . خسرو پرویز خوشحال شده و چون این گنج در اثر تغییر مسیر باد به دست ایرانیان افتاده بود خسرو پرویز آن را گنج باد آورده نام نهاد . از همین جا متوجه می شویم که چگونه ضرب المثل باد آورده را باد می برد ساخته شده است .

تو نیکی می کن و در دجله انداز : غرق در خیالات خود از کوچه ای می گذشتم دیدم خانم جوانی با نگرانی توام با وسواسی غریب این طرف و آن طرف کوچه را جست و جو می کند . جلوتر که آمدم دیدم دخترخاله ام است که از شدت ناراحتی رنگش پریده ، ماجرا را جویا شدم ، معلوم شد چک ده هزار تومانی را که قرار بود با آن خرید کند و شام شب را فراهم کند گم کرده است . همراه او تمام کوچه را به دنبال پول گشتم و هرچه گشتیم کمتر جستیم . در نهایت مبلغ گم کرده او را به او دادم و به جست و جو پایان دادم . فردای آن روز دوباره از آن کوچه گذشتم . در کنار خاک روبه های کنار کنار جوی کوچه چیزی توجه مرا به خود جلب کرد ؛ چک پنجاه هزار تومانی بود . این ماجرا همیشه مرا به یاد مثل تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز می اندازد .

دسته بندی :

هم اکنون دیگران می خوانند

سینا منصوری

فعال در حوزه سئو و علاقمند به مجله اینترنتی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *