نقد فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو

باحال مگ

فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو ساخته روح الله حجازی در سال ۱۳۹۱ است که نقد آن را در زیر با هم میخوانیم:

 

پریشان و سرگردان.

به خیال خود حرف دارد و درد، ولی حتی نمی داند از کجا شروع کند.

 

سومین فیلم بلند کارگردانش است، و احتمالا ضعیف ترین آن ها (هرچند دوتای دیگر هم چندان تعریفی نداشتند). داستانش هم يتيم است و هم عقيم. نه سرچشمه ای دارد و نه مقصدی يعني قرار است داشته باشد ولی ندارد.

 

جبر فیلمنامه نویس از لابه لای سکانس ها بیرون می زند و همه چیز را به هم می ریزد.

 

 

فیلم درباره ی یک گذار فرهنگی است

 

تقابل دو نسل در دو سوی مختلف این گذار. حداقل از ظاهرش پیداست که خیال آسیب شناسی دارد، ولی به نزدیکی این خیال هم نمی رسد.

چون هم رو بازی می کند و هم بد.

 

اشتباه می کند. از همان خط اول. اصلا از اسمش پیداست که اشتباه می کند: ” زندگی مشرک آقای محمودی و بانو ” .

 

از این شاخه به آن شاخه میپرد. به کارش وسعت می دهد ولی نمی تواند همه را جمع کند. پنج نفر را کنار هم گذاشته و به ترتیب با هم برخوردشان می دهد.

مستقیم، طولی، ضربدری، عرضی و… جزئی تر اشاره کنیم، فیلم درباره ی یک خانواده ی سنتی سه نفره است که روزمرگی شان با ورود خواهرزاده ی مادر خانواده به هم می خورد.

 

 

خواهرزاده ای که از آسمان نازل می شود تا شاهد برخورد فرهنگ ها باشیم. خواهرزاده، راوی نیست، ولی انقدر احمق است که در طول ۸۰ دقیقه، ما در جریان تمام زیر و بم زندگی پنهانش قرار می گیریم.

 

چیزی که پارتنرش نفهمیده را من و شوهرخاله، آن هم بدون سرک کشیدن دوربین میفهمیم. وقتی هم می خواهد پنهان از دیگران بلیت ترکیه بخرد، با خود یک همراه بی خاصیت می برد که چک نخورده همه چیز را کف دست ما (و پدر و مادرش می گذارد. ظاهر فیلم البته قابل تحمل است.

 

شاخص های فنی تولید در مقیاس سینمای ایران قابل قبول است. چند دعوای رئالیستی هم دارد که این روزها در فیلم های ایرانی نمونه های زیادی از آنها را می توانیم ببینیم.

 

برگ برنده اش بیشتر همان ماجرای توقیفش است که هم فروشش را بیشتر می کند و هم یک عده را در درک محتوا به اشتباه می اندازد. ولی مسئله ای که باعث شد از این فیلم بنویسم چیز دیگری است. سنتی اقتدارگرا

 

کاش جای واژه ی سنت چیز دیگری به ذهنم میرسید، کم کم دارد قبول می کند که این گذاری می تواند به راحتی در حکم نابودی اش باشد. آرام آرام قبول می کند که به جای حمله به حریف، می بایست از خودش دفاع کند.

 

تا پیش از این، سنت به قرن ها رسوب مسلکش اتکا می کرد، ولی کم کم متوجه می شود که دشمن، پشتوانه ای شکست ناپذیر دارد: ضرورت اقتصادی، و میوه اش، شیوه ی زندگی اجتماعی.

 

منبع : مجله سینمایی هنر سینما

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *